رنگین‌کمانِ سفید

داستان، طرح و عکس و…

مسافرِ گم‌شده

mosafer-e gomshodeh

براساس داستانِ کوتاه «مسافر» نوشته‌ی حامد حبیبی، برای اولین فراخوان «عکس برای داستان» مجله‌ی داستان.

+ داستان کوتاه «مسافر»

Advertisements

8 پاسخ به “مسافرِ گم‌شده

  1. سفینه ی غزل 2013/05/30 در 01:55

    حضور کسی که هست و دیده نمیشه. رد پاش.. گوشی تلفنی که رو زمینه… توده ی ابر مانند سمت پنجره یا دیوار…کسی که بوده و نیست. اون سایه ی قاب عکس(اگه اشتباه نکنم) رو دیوار هم خیلی جالبه. داستان داره که ما نمی دونیم داستانش چیه.

    • علیرضا زال 2013/05/30 در 04:14

      بخار و جای پاها (همین‌طور نم کشیدن دیوار در اون ناحیه) می‌تونن باعث بشن این‌طوری فکر کنیم که اون شخص توی حموم بوده، تلفن زنگ خورده و اون برای جواب دادن همون‌طوری اومده بیرون؛ شاید خبر غافل‌گیرکننده‌ای شنیده. جای خالی قاب عکس و جای پاها تقریباً از یه جنسن، اثر چیزهایی که دیگه وجود ندارن.

  2. درخت ابدی 2013/05/30 در 11:13

    چقدر این آقای (ه) آشنا بود. سوت و کوری هتل و داستان یه چیزی شبیه مام وطنه.
    لحظه‌ی خوبی رو از داستان انتخاب کردی. ساعت 10 دقیقه مونده به 2 و موقع تحویل دادن اتاقه.یه ذره من رو یاد یکی از نقاشی‌های مگریت می‌ندازه؛ همونی که قطار از شومینه داره بیرون میاد. تصویرت، برعکس داستان، به خاطر عناصرش سوررئاله.

    • علیرضا زال 2013/05/30 در 12:58

      من فکر می‌کنم داستان زمینه‌های فراواقعی داره. خوبه به ماگریت اشاره کردی، به‌نظرم اون از دل واقعیت (یا چیزی که معمولاً واقعیت دونسته می‌شه) یه موقعیت سورئال می‌سازه (برای من معادل سینمایی‌اش لینچه)، برخلاف مثلاً دالی.
      تعبیر «مام وطن»ی‌ات هم جالبه، با فضای این‌روزها می‌خونه.

  3. درخت ابدی 2013/05/31 در 13:17

    آره، داستان یه ذره فضای کافکایی داره.
    با معادل سینمایی مگریت موافقم.

  4. دمادم 2013/07/06 در 01:29

    این داستان رو نخوندم اما عکس، حس عجیبی داره.
    …از این گذشته چه کار جالبی! تا حالا به عکس برای داستان فکر نکرده بودم و چقدر جالب میشود که عکاس تصورش را از داستان با عکس بیان کند. فکر کنم این از اون چیزهایی است که خیلی کم کار شده.

    • علیرضا زال 2013/07/06 در 04:58

      البته این کار من تصویر عکاسی‌شده نیست، یه کار گرافیک/عکسه.
      تصویرسازی (یا انتخاب تصویر) برای شعر یا داستان انگار از گذشته‌ها مرسوم بوده، مثل تصویرسازی برای «کمدی الهی» یا امروزه برای کتاب کودکان و …، حتا جلد یه کتاب هم می‌تونه یا باید همین نقش رو داشته باشه، ولی عکاسی خالص برای من هم تازگی داره. وقتی مبنای کار یه متن داستانی یا شعر باشه خیلی کمک می‌کنه به قوه‌ی تخیل، کمی هم شبیه اقتباس آزاد سینماییه.
      (لینک داستان پایین تصویر هست.)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: