رنگین‌کمانِ سفید

داستان، طرح و عکس و…

سکسکه

شاعر کمدی‌سرا [آریستوفان] دیرتر از زمان مقرر سخن می‌گوید. ترتیب خطابه‌های مهمانی [رساله‌ی مهمانی افلاطون] با یک اتفاق مسخره به‌هم می‌خورد: شاعر دچار سکسکه می‌شود. …
مطابق نقل او، ما انسان‌ها روزگاری از حیث جسمانی موجوداتی کامل و خودبسنده بودیم. شکل ما کروی و «از همه‌ی جهات مشابه و یکسان» بود (شکلی که مطابق فلسفه‌ی قدما شکل خدایان بود). ولی ما از سر غرور کوشیدیم تا همه‌چیز را به زیر فرمان خود درآوریم، و به جزای آن، خدایان ما را به دو نیمه کردند، ما را از نیمه‌ی دیگرمان جدا کردند، و سرمان را چرخاندند تا وادارمان کنند که همیشه به قسمت جلوی بدن‌مان که بریده بریده و دندانه‌دار است نگاه کنیم، مبادا نقص خود را از یاد ببریم. و این نقص مانع از بلندپروازی‌های قوه‌ی تخیل ما (که ظاهراً هم‌چنان با ماست) می‌شود، و مدام به یادمان می‌آورد که همه‌ی تلاش‌ و توجه‌مان را یک‌سره صرف آن کنیم که به کمال و تمامیت طبیعت پیشین خود بازگردیم. اما جبران این نقیصه و یافتن آن نیمه‌ی گم‌شده بسته به بخت و اقبال است: هریک از ما باید دقیقاً همان نیمه‌ی خاص و منحصربه‌فردی را بیابیم که روزگاری از آن جدا شده‌ایم. امیدمان این است که عشق ما را با آن نیمه‌ی دیگرمان بپیوندد، و تا آن‌جا که ممکن است با آن نیمه یکی شویم و از این طریق طبیعت انسانی خود را «التیام» بخشیم. اروس نام این شوق و جست‌وجوی آن کمال و تمامیت است.
این داستان کمدی است، زیرا درعین آن‌که درباره‌ی ما و عمیق‌ترین دل‌نگرانی‌های ما سخن می‌گوید،‌ از درد درونی ما که ناشی از دل‌نگرانی‌هاست فاصله می‌گیرد، و از ما می‌خواهد به خودمان به چشم موجودی نگاه کنیم که از ما و نیازهای ‌ما بسیار فاصله دارد.

درباره‌ی عشق/ مقالاتی به ترجمه‌ی آرش نراقی/ نشر نی

Advertisements

6 پاسخ به “سکسکه

  1. toranjbanou 2011/08/13 در 16:22

    سلام علیرضای عزیزم
    خوبی؟ ببخش به خاطر نبودنم. خیلی درگیر کرده بودم خودم رو با درس ها..
    چقدر این افسانه به دلم نشست….. خیلی زیبا بود.. ممنونتم برای این که اینجا گذاشتیش…

  2. درخت ابدی 2011/08/13 در 20:58

    این سکسکه چیز جالبیه. باعث می‌شه بشر یه ذره از واقع‌بینانه‌تر به جایگاهش نگاه کنه و زیاد اون بالابالاها نچرخه.
    الگوی آریستوفانی عشق این حسن رو داره که عشق جسمانی رو خوار نمی‌دونه و نماد اتحاد دو نیمه‌ی گم‌شده تلقی می‌کنه.
    چند تا از مقالات کتاب رو خونده‌م. جاش واقعا خالی بود.

  3. سفینه ی غزل 2011/08/14 در 12:25

    می تونه همون داستان هبوط باشه که توی هر فرهنگی به یه شکل مطرح شده. انسان کاملی که تنبیه میشه حالا یا با تبعید یا با تغییر ماهیت. جالب بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: