رنگین‌کمانِ سفید

داستان، طرح و عکس و…

حضور خلوت اُنس

سال گذشته کارگاه داستان رادیو زمانه، زیر نظر عباس معروفی، فراخوانی داد، من هم هرچه توی دست و بالام بود (که بیشترشان همینجا توی همین وبلاگ هم هست) را برداشتم فرستادم. آذرماه پارسال آقای معروفی یکی از نوشتههام (مدار بسته) را در برنامهی رادیویی خوانده بود و مختصری هم دربارهی کلیت کارهام گفته بود، آن موقع فقط توانستم متن پیاده شدهی برنامه را بخوانم، تا اینکه چند وقت پیش کمی مدرن شدم (صاحب اینترنت پرسرعت [؟] شدم) و بالاخره توانستم فایل صوتی آن برنامهی کوتاه را گوش کنم. شنیدن داستانام با صدای آقای معروفی خیلی لذتبخش بود و حتماً باعث تشویق، با اینکه ایشان ایرادهایی هم گرفتهاند که آنها هم خیلی مفید بودند.

+ دریافت فایل صوتی

Advertisements

7 پاسخ به “حضور خلوت اُنس

  1. الناز 2010/11/12 در 15:33

    همیشه موفق باشید آقای زال عزیز..من همان وقت شنیده بودم داستان را…امیدوارم در این راه به چیزهایی که دوست دارید برسید…

    ممنون الناز عزیز،
    یادم هست، اتفاقاً بعداز اینکه شما توی کامنتی بهش اشاره کرده بودید، رفتم متن را خواندم.

  2. دختر نارنج و ترنج 2010/11/12 در 15:34

    سلام علیرضای عزیز
    گرفتم فایل رو.. اما نشنیدم. دروغ چرا؟
    حتما می شنوم.. اما نقدا تشکر می کنم ازت…
    برش کوتاهت هم زیبا بود مثل همیشه.. متشکرم به خاطر این برش ها… دوستشان دارم.

    سلام ترنج جان،
    خوشحالام که «برشهای کوتاه» را دوست داری، ناقابل.

  3. درخت ابدی 2010/11/13 در 23:15

    به به! آقا تبریک می گم
    هم داستان رو خوندم و هم فایل صوتی رو شنیدم. صداش برا قصه گویی خوب و دلنشینه. سورپریز شدم.
    بازگشت اول داستان به حالت اول خیلی خوب بود. موقعی که داستان رو خوندم، به خودم گفتم کاش اتفاقاتی که این وسط میفته بیشتر ذهن رو درگیر می کرد.
    از دانیل خامس (خانس؟) چیزی پیدا کردی؟ پسر، بشین روشون کار کن.

    ممنون.
    حق با توست، آن وسطها خیلی کارها میشد (میشود) کرد.
    از «دانیل خارمس» چیزی متأسفانه نخواندهام. انگار چیزهایی ازش اینجا ترجمه و چاپ شده!

  4. درخت ابدی 2010/11/14 در 05:41

    منظورم بازگشت آخر به داستان بود.
    مرسی، واقعا متوجه نشدم.

  5. درخت ابدی 2010/11/14 در 05:55

    خوشحالم که داستان خونده های ما به جاهایی اشاره می کنن که دوست نداری تکرار کنی.راستاش از این دوتا کامنت اخیرت متأسفانه چیزی نفهمیدم، خیلی تلگرافی و رمزوار هستند.

  6. درخت ابدی 2010/11/14 در 23:55

    وقتی آدم دم صب کامنت می ذاره از این بهتر نمی شه!
    تو کامنت اولم گفته بودم «بازگشت اول داستان به حالت اول» که اشتباه بود و خواستم اصلاحش کنم.
    تشکر برای تلفظ اسم نویسنده بود که متوجه نشده بودم.
    احساسم این بود که نمی خوای از این نویسنده الگوبرداری کنی.
    ببخشید که تلگرافی شد

    قبل از الگوبرداری ظاهراً شباهتهایی وجود داشته، الآن هم بد نیست آدم یک مقایسهای بکند.

  7. کلوزاپ 2010/11/15 در 14:01

    علیرضا این داستان رو فکر کنم قبلا در همان رادیو زمانه یا فیس بوک گوش کرده بودم. من پیگیر کارهات هستم . مثل داستانهایی که در دیباچه منتشر کردی یا نامت که در شماره اخیر همشهری داستان امده بود. من اینگونه کاراکترها رو دوست دارم .
    برش های کوتاه هم کار خیلی خوبیه که انجام میدی. من این اثر اخیر اسکورسیزی رو دوست نداشتم .خیلی لطف داری دوست من.
    راستاش من هم از این فیلم اسکورسیزی زیاد خوشام نیامد، ولی صحنههای رویاش بهصورت مجزا بهنظرم خیلی زیبا بودند. این جمله هم در فیلم روی یک تابلو نوشته شده بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: