رنگین‌کمانِ سفید

داستان، طرح و عکس و…

برف و سمفونی ابری ـ آبی

خوابگرد (سید رضا شکراللهی) فراخوانی داده برای انتخاب محبوبترین کتاب داستانی سال، فهرستی پیشنهادی هم در آن فراخوان هست که هر چه نگاه کردم محض دلخوشی یکی را هم پیدا نکردم خوانده باشم. تصمیم گرفتم از یک جایی شروع کنم؛ حتماً دندانگیر چیزهایی در بین آنها پیدا خواهد شد! دیدم بهتر این است از جایزه گرفتهها شروع کنم (یا دستکم آنها را بخوانم). در بین آنها یکی که تمام جایزههای سال ٧٨ در قسمت مجموعه داستان را گرفته بود در اولویت بود.

برف و سمفونی ابری کتابِ نازکی است شامل هفت داستان کوتاه نوشتهی پیمان اسماعیلی. در چهارتا از داستانها جغرافیای وقوع داستان برف و سرمای شدید است. ترس، مرگ و جنایت، و پرداختن به جسم و بدنِ انسان در تمام داستانها حضور پررنگ دارند. با این وجود فضا و لحن هیچ کدام سیاه نیست و نویسنده موفق شده با آشناییزدایی از آن ماجراهای تلخ و گزنده داستانهایی متفاوت بسازد. بیشتر داستانها با یک فضای واقعی شروع میشوند، در ادامه آرم آرام رگههایی از غیرعادی بودن ظاهر میشوند، و در کمی به پایان مانده با یک چرخش ناگهانی وارد فضای دیگری میشوند و بهشکل کوبنده، درست جایی که انتظارش را نداری تمام میشوند. در در میان حفرههای خالی چرخش به فضایی کاملاً وهمآلود و عجیبوغریب است، که خواننده را اساساً درمورد اوایل داستان هم به شک میاندازد، ولی در یک هفته خوابِ کامل تا انتها همهچیز واقعی است و آن چرخش فقط حقیقت ماجرا را رو میکند. داستانهای یک تکه شازده در تاریکی و گرای پنجاهوپنج متفاوت هستند؛ اولی تجربیترین داستان مجموعه است و با باقی تفاوتهای زیادی دارد؛ شاید بهتر بود در این مجموعه قرار داده نمیشد، و دومی یکسره در دنیایی خیالی میگذرد و از زیباترین داستانهای کتاب است.

 

پیوندها:

محبوبترین کتاب داستانی سال (خوابگرد)

داستان کوتاه در میان حفرههای خالی (با نقدی بر آن)

واقعیتها را من عوض میکنم (گفتگو با پیمان اسماعیلی)

***

Advertisements

5 پاسخ به “برف و سمفونی ابری ـ آبی

  1. آناهیتا 2010/05/10 در 17:52

    آن دعوت را در وبلاگ چپ کوک دیدم و من هم محض دوری هیچ کدام را نخوانده بودم منتهی من اگر تصمیمی بگیرم که بخوانم هم دستم به جائی بند نیست!
    علاقه تو به فضای وهم آلود و جنایت و «آلت قتاله» که معرف حضور هست ولی مثل اینکه این علاقه آنجا فراگیر شده . جالبتر اینکه انگار تیغ سانسورچی علاقه ای به سانسور وحشت ندارد!بله، یادم هست که این علاقهمندی منرا کشف کرده بودی، ولی چیزی که در این داستانها بیشتر دوست داشتم این بود که با پرداختن به فرم، زیاد طرف سیاهی نرفته. به نوعی مخاطب با برخوردِ بافاصله با داستان این فرصت را دارد که خودش به عمق مفهوم ترس برود. شاید بشود یکی از کارکردهای ظریف این شیوه را این دانست که کمک میکند سیاهی که باعث سوءظن سانسورچیها میشود را ببرد در لایههای زیرین اثر.

  2. درخت ابدی 2010/05/12 در 04:14

    هر چی بگم کمه. عظیمه. تصویر کاشی ها عالیه.
    با انتخابت کاملا موافقم. به نظرم، داستان ماقبل آخر فقط نمایش تکنیکه. آخری یه مقدار متعادل تره.

    اندازهاش فقط ٨٠٠×٥٥٣ است (افتادگی رو داشتی؟)
    ممنون.

  3. سیاوش 2010/05/12 در 14:59

    اين کاشي ها به شدت دوست داشتني بودند. به نظرم بهترين کار گرافيکي تان بود.

    بايد خواندني باشد اين سمفوني ابري … …. ممنون.
    آره، من که از خواندناش خیلی راضیام!

  4. الناز 2010/05/16 در 14:34

    روزی در یکی از لیستهای بهترین کتابهای منتشر شده به نظر منتقدین و خوانندگان مجموعه داستانی وجود خواهد داشت از «علیرضا زال» ( تصویر آن کاشی زیبا بود )… واقعاً منتقد و خوانندهی مهربانی هستی! (ممنون)

  5. آناهیتا 2010/05/17 در 00:02

    امروز بالاخره وقت شد و همه کارها رو دیدم . محشر … بعد از مدتی از دیدن کارهای یک هموطن در قد و قواره های جهانی , حظ کردم . به خصوص اون سیب سرخ حوا (که حوا دیگه حتی دستش هم بهش نمی رسه و فقط از دریچه بهش نگاه می کنه!)
    و کارهای اجتماعی اخیرت هم که قبلن گفتم : کار خودته؟؟!ممنون که وقت گذاشتی. در واقع جهان ما (فعلاً) محدود میشود به همین وبلاگ!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: