رنگین‌کمانِ سفید

داستان، طرح و عکس و…

مدارِ بسته

فکر کرد اگر زیاد بایستد ممکن است کسی بیاید و سئوالوجواب کند یا معترض شود که چرا اینجا ایستادی؟ پیش خودش فکر کرد بهتر این است تا چهارراه برود و برگردد. ولی دیگر برنگشت؛ به چهارراه نرسیده بود که از خواب بیدار شد.

نمیدانست چرا همیشه پیش از اینکه به چهارراه برسد از خواب بیدار میشد. بالاخره یک روز وقت گرفت و رفت پیش دکتر. منتظر نشست تا خانم منشی گفت: «نوبت شماست!» و باز دوباره تکرار کرد: «نوبت شماست!!»

پاشد رفت توی اتاق و نشست روبهروی آقای دکتر، ولی چیزی از قضیهی چهارراه نگفت، از چیزهای دیگری گفت و آقای دکتر توضیحاتی داد و چندتا توصیه کرد و چندتا قرص تجویز کرد. موقعیکه داشت از اتاق خارج میشد، آقای دکتر از پشت میز بیرون آمد و او را تا دَم در همراهی کرد و در را براش باز کرد و صمیمانه باهاش دست داد و خداحافظی کرد.

وقتی از اتاق خارج شد در را آهسته و با احتیاط بست. دو قدم آنطرفتر میز خانم منشی بود. دو قدم برداشت و مقابل میز ایستاد و کمی خم شد و انگار که بخواهد رازی را بازگو کند، آهسته گفت: «لطفاً برای دفعهی بعد یک وقت ملاقات تعیین کنید!» و باز دوباره تکرار کرد: «لطفاً برای دفعهی بعد یک وقت ملاقات تعیین کنید!!»

با آسانسور پایین آمد و از در ساختمان پزشکان خارج شد و در پیادهرو، مقابل ساختمان پزشکان ایستاد. هنوز کمی تا ساعت هفت مانده بود.

فکر کرد اگر زیاد بایستد ممکن است کسی بیاید و سئوالوجواب کند یا معترض شود که چرا اینجا ایستادی؟ پیش خودش فکر کرد بهتر این است تا چهارراه برود و برگردد. ولی دیگر برنگشت؛ به چهارراه نرسیده بود که از خواب بیدار شد.

Advertisements

6 پاسخ به “مدارِ بسته

  1. میم 2009/08/14 در 06:26

    چه بازی جالبی با کلمات کرده بودی. گیر افتادن تو یک دور باطل!راستاش خودم با باطل بودناش زیاد موافق نیستم.
    ممنون که نظرت را در میان گذاشتی.

  2. کیامهر 2009/08/14 در 21:00

    اسم مدار بسته با مسما بود
    هرچنمد که آدم در بار اول فکرش جای دیگر می رود
    این هم به نوعی ایهام است
    همه در زندگیهایمان با این مدارهای تمام نشدنی و هزارتوهای بی سرانجام روبرو شده ایم
    زیبا بود و خیلی لذت بردم

  3. سحر 2009/08/15 در 12:16

    حالا کی بیدار میشه؟؟؟

  4. Iago 2009/08/15 در 18:10

    .

    بسی جالب بود. اصولاً تمام وقایع زندگی اینچنین است .

  5. ع.خ 2009/08/16 در 12:17

    از این که برای ما تبلیغ میکنی ممنونم!:-)تبلیغ؟

  6. کافه اسپرسو 2009/08/18 در 05:35

    قشنگ و جذاب بود ولی پایان تکراری داشت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: